قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3767

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال ششصد و پانزدهم از رحلت خير البشر « 1 » در اين سال چنان واقعه [ اى ] از سپاه مغول روى ننموده كه مورّخين آن را ايراد نموده باشند ، بنابراين ، شروع در ذكر احوال سلطان جلال الدّين [ 246 ب ] منكبرنى و آنچه در اين سال از وى صادر شده ، مىنمايد . ببايد دانست كه از جمله وقايع اين سال آن است كه چون سلطان جلال الدّين از حوالى كرمان بازگشته به اصفهان رسيد و چند روز توقّف فرمود ، بار ديگر به مسامع جلال او رسانيدند كه گرجيان باز جمعيت كرده شروع در فتنه و فساد كرده‌اند ، چنان كه وزير سلطان [ شرف الدّين ] بلدرجى « 2 » ، كه سلطان او را به نيابت در تفليس گذارده بود از تفليس گريخته به تبريز آمده . و از شام ملك اشرف حاجبعلى را به اخلاط فرستاده و وى اخلاط را گرفته ملك را از خوى به اخلاط برده دست تصرّف به او دراز كرده و گرجيان باز تفليس را گرفته مساجد را خراب كرده‌اند و مسلمانان را به انواع عقوبات معذّب مىدارند . سلطان از شنيدن اين اخبار بسيار پريشان و متوحّش گرديده بىتوقّف عنان عزيمت به صوب آذربايجان منعطف گردانيد . چون به حوالى اخلاط رسيد ، حكم شد كه هركه را از اهل اخلاط يابند به قتل رسانند . بنابراين ، سپاه سلطان دست به نهب و غارت و قتل دراز كرده هركه را مىيافتند به قتل مىرسانيدند و هرچه مىيافتند غارت مىكردند تا به اخلاط رسيده دست به قتل و غارت دراز كرده نفير از مرد و زن برآوردند . و چون سلطان بر اين حال اطّلاع يافت جماعتى از مقرّبان خود را فرستاد تا سپاهيان را از قتل و غارت بازدارند . چون لشكريان

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر . ( 2 ) . متن : لدزچى .